رمان لبخند ماه

رمان لبخند ماه

توضیحات مهم رمان لبخند ماه از ستاره شجاعی مهر

رمان لبخند ماه عیارسنج(نمونه کتاب) ندارد زیرا جلد دوم و ادامۀ رمان نیم رخ ماه می باشد. خرید و مطالعۀ این رمان مناسب مخاطبانی ست که جلد اول را مطالعه کرده باشند.
جلد اول در همین اپلیکیشن موجود است و برای یافتن آن، کافیست نام رمان را جستجو یا به صفحه نویسنده مراجعه کنید.

موضوع اصلی رمان لبخند ماه از ستاره شجاعی مهر

داستان آدم‌هایی که از عشق زخم خورده‌اند‌.

خلاصه رمان لبخند ماه از ستاره شجاعی مهر

سیاوش در یک مهمانی دوستانه با پرند آشنا می‌شود. دختری زخم‌خورده‌ که نامزدی‌ش با پاشا، پایان ناخوشایندی داشته. ارتباط سیاوش با پرند حقایق جدیدی را در زندگی او فاش می‌کند…

 

مقداری از متن رمان لبخند ماه از ستاره شجاعی مهر

– بابات حق داشت ما به درد هم نمی‌خوریم.
پشتش را کرد به پرند و سمت آسانسور راه افتاد. دخترک به زور بغضش را قورت داد و صدایش زد.
– سیاوش.
نمی‌خواست حرف‌های او را باور کند. جلوی ورودی آسانسور رسید به سیاوش و مانع از رفتن او شد.
– چی شده؟ با بابام حرف زدی؟
توجه‌ای به نگاه ملتمس پرند نکرد.
– برو نذار سرت داد بکشم پرند. نذار هرچی عصبانیته سر تو خالی کنم.
حس کرد قلبش دیگر نمی‌زد.
– آخه…چی شده؟
قطره‌ی اشکش که پایین آمد سیاوش با دست بازویش را گرفت و او را به کناری کشاند.
– می‌خوای بدونی مثل خودم درد بکشی؟
سری به تایید تکان داد:
– بذار همدردت باشم سیاوش.
خنده‌ای عصبی کرد.
– حتی اگه بدونی بابات یه زمانی عاشق ماهور بود.
نفسش دیگر بالا نیامد. سیاوش از کجا فهمیده بود؟ با چشمانی گرد شده خیره ماند به سیاوش و فک قفل شده‌اش.
– بابام گفت؟
اخم‌های سیاوش باز شد و جا خورد.
– تو…می‌دونستی؟
جوری به پرند نگاه کرد که انگار همه پشت‌سرش در حال خیانت بودند و سر خودش را بی‌حواس کردند زیر آب. پرند آهسته اشک ریخت و ناله کرد:
– تازه…فهمیدم به‌خدا.
زهرخندی نشست کنج لبش.
– همتون دروغگویین.
پرند را هل داد عقب و کمرش به دیوار پارکینگ برخورد کرد. دردش آمده بود اما به روی خودش نیاورد.
– سیاوش…
جوری برگشت سمتش که زبان پرند از ترس بند آمد.
– دنبالم نیا…دیگه دنبالم نیا. بابات حق داره از من بدش بیاد. حق داره…
باز خندید. از آن خنده‌های تلخ و عصبی که قلب پرند را مچاله می‌کرد.
– من نذاشتم اون به عشقش برسه.
بلندتر خندید.
– من نذاشتم.
اشک‌های پرند از هم پیشی گرفتند.
– نکن اینجوری با خودت سیاوش.
جلو رفت و جوری نزدیکش شد که نفس‌های محکم توی صورت پرند پرتاب می‌شد.
– می‌دونی چرا؟ چون بچه‌ی واقعیش نبودم. بچه‌ی عشق قبلی‌ش بودم. بچه‌ی پسردایی مرده‌ش بودم. کسی‌و نداشتم خب‌. ماهورم واسه اینکه بزرگم کنه از بابات دست کشیدی. اینم می‌دونستی؟

 

برای دانلود و خواندن رمان لبخند ماه کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 4 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!