رمان دو جلدی کلاکت

رمان دو جلدی کلاکت

توضیحات مهم رمان دو جلدی کلاکت از سروناز روحی

نام جلد اول و دوم به ترتیب در اپلیکیشن «کلاکت 1» و «کلاکت 2» است، هر دو اثر بصورت فروشی و کامل در مجموعه موجود می باشند.

موضوع اصلی رمان دو جلدی کلاکت از سروناز روحی

عشق و بازیگری.

خلاصه رمان دو جلدی کلاکت از سروناز روحی

راستین حکمت، بازیگر گم نامی که پس از سالها تلاش در عرصه ی تئاتر و تلویزیون، با اولین قدم در سینما، برنده ی سیمرغ بلورین جشنواره ی فجر می شود… با این موفقیت سیل پیشنهاد های کاری به سمتش هجوم می آورد و او بعد از سالها با معشوقه ی سابقش هم بازی می شود… معشوقه ی دیروزش که فقط متعلق به او بود، حالا متعلق به همه است … صحرا ملکانی که در آستانه ی سقوط است رو به روی مردی که قله های پیروزی را فتح کرده است…رمانی با آمیزه هنر و عشق…

 

مقداری از متن رمان دو جلدی کلاکت از سروناز روحی

ساسان همانطور که از گوشه ی چشم نگاهش میکرد با لحن قلدرانه ای پرسید: چطور؟
-هیچی . حس کردم داره ازت، ازم تحقیق میکنه !
ساسان نگاهش دوستانه تر شد و گفت: چیه مگه؟
راستین دستش را لای موهای ساسان فرستاد وگفت: هیچی . دختر خوبیه .
ساسان با لحن آرامی گفت: حالا چی پرسید؟
راستین نگاهی به صورت ساسان انداخت که کم کم داشت به حالت طبیعی برمیگشت و گفت: پرسید زن داری …
ساسان زود پرسید: تو چی گفتی؟
راستین با نیشخندی جواب داد : گفتم کجای کاری طرف دو تا بچه داره !
و قبل از اینکه ساسان حمله کند از اتاق بیرون دوید که همزمان شد با صدای زنگ آیفون ، جلوی آیفون ایستاد و با خنده گفت: حلال زاده است .
ساسان با هول خودش را به داخل سالن انداخت و با تته پته گفت: گل… گلنازه؟
راستین با اخمی و پوزخند همزمانی رو به ساسان گوشی را برداشت ودرحالی که نگاهش پر از طعنه بود توی گوشی گفت: بیا بالا الف – امانی . چهارده دقیقه دیر کردی !
ساسان به سرویس بهداشتی رفت و آهو با نفس نفس از پله ها بالا آمد ، راستین از جلوی در کنار رفت و با بادی که به غبغبش داده بود غر زد: شد پونزده دقیقه !
آهو لبش را گزید وگفت: به خدا پارک کرده بودم پارکبان گفت اول پول بده خرد نداشتم سر اون کلی طول …
راستین میان کلامش توپید: همیشه انقدر مفصل توضیح میدی …
و قبل از اینکه آهو جوابش را بدهد ، راستین شانه ای بالا انداخت وگفت: تو رمانت هم زیاد مونولوگ میگفتی ! هی توضیح پشت توضیح .
آهو اخمی کرد .قبلش از دو تا یکی بالا آمدن پله ها هنوز تند نبض میزد، مطمئن نبود الان جواب بدهد یا اجازه بدهد نفسش جا بیاید . با اشاره ی راستین روی مبلی که دفعه ی قبل رویش نشسته بود قرار گرفت و درحالی که دستهایش را دور زانویش قلاب میکرد گفت:
-شما که کل داستان منو تغییر دادید . کل توضیحاتشو حذف کردید . بازم میخواین عوضش کنید دارید مقدمه چینی میکنید؟ اون دفعه تو نقدتون بهم نگفتید توضیح زیاد میدم. نکنه باز حذفش کردید؟
راستین لبخندی زد و خواست حرفی بزند که دوباره صدای زنگ آمد ، ساسان با تعجب از سرویس بیرون آمد و با سلام آهو مواجه شد.
در جوابش سری تکان داد و رو به راستین پرسید : دیگه به کی گفته بودی ؟
راستین درب را باز کرد و با طعنه گفت: دوستت اومد .
ساسان درحالی که با جیب های پشت جینش خشک میکرد ، متعجب سوال کرد: کی ؟
-گلناز .
ساسان با لبخند کش آمده ای گفت: گلی ؟ مگه اونم گفته بودی.
راستین بهت زده لب زد: گلی ؟ از کی تا حالا ؟
ساسان ضربه ای به شانه اش زد و گفت: بالاخره که چی … من مجرد اون مجرد! پولدار خوشگل…. خانم ! نجیب… هنرمند . همکار .
راستین چشمهایش را به حالت نرمال نگه داشت و درحالی که به تیغه ی کنار در تکیه داده بود لب زد: پولدار صفت نیست …
ساسان با خنده گفت: یه ویژگی مثبته !
-ویژگی مثبت کثیفیه !
ساسان نیشخندی زد و گفت : من ترجیح میدم از کلمات کثیف استفاده کنم .
راستین متاسف نگاهش کرد و با تشر گفت: دستهاتو بشور ، برو یه چایی جور کن .
ساسان غر زد: همین الان شستم!
راستین کفری توپید: با اون دستهایی که دستگیره ی در سرویس رو بستی و با شلوارت خشک کردی چایی دم نکنی ها ! میخوای اینجوری چای دم کنی کلا دم نکن !

 

برای دانلود و خواندن رمان دو جلدی کلاکت کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 6 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!