دانلود رمان دروازه جهنم از پونه سعیدی

دانلود رمان دروازه جهنم از پونه سعیدی

موضوع اصلی رمان دروازه جهنم

من سال‌ها تنهایی رو انتخاب کردم تا نه باعثِ مرگ کسی باشم  و نه بانیِ عذابِ بشریت …. ترجیح دادم تنهایی عذاب بکشم و شومی سرنوشتم رو به دوش بکشم ، اما همیشه عذاب راه جدیدی برای رسیدن بهت پیدا می‌کنه!… توجه: این رمانِ کوتاه ، در واقع یه اسپِین‌آف[Spin_off] از رمان کوازار هست ک مربوط به وقایع قبل از ماجرای سه‌گانه کوازاره!!

مقداری از متن دروازه جهنم

بشکنی وارد اتاق کار شدم خواستم پشت سیستم اصلی بشینم که نگاهم روی کاغذ چسبیده به مانیتور خشک شد. روی کاغذ نوشته بود تا ۵ روز دیگه به دروازه برام باز میکنی وگرنه آرزو دیگه نه میتونه تو رو ببینه نه پدرش رو…» وحشت وجودم رو سرد کرد لعنتی… لعنتی… دوباره به همین سادگی حماقت کردم انگار هزار سال هم بگذره من همون فرزاد احمقم و اون یه
عوضی تمام عیار…. مکث نکردم و به سمت در دوییدم اما دیر بود… در نیمه سوخته و راهرو سیاه و در حال سوختن نشونه های اون عوضی بود… نشونه هایی که تو صورتم فریاد میزد آرزو رو برده…

منه بزدل باز تو این نبرد ناعادلانه بازنده شدم. سر درد گم به اطراف نگاه کردم به راهروئی که چند دقیقه پیش سالم و روشن بود. نگاهم روی گل های رز نیمه سوخته ثابت شد. فریاد زدم: «آرزو رو برگردون تا یک ساعت دیگه دروازه رو باز میکنم صداش از پشت سرم اومد تا یک ساعت دیگه؟ جدا؟ چه پسر خوبی!»  با عصبانیت گفتم: «تا آرزو رو نبینم…» هنوز حرفم تموم نشده بود که با سر به پشت سرم اشاره کرد و گفت: «اتفاقا اون هم منتظرته فکر کنم خیلی گرمشه» برگشتم سمت نگاهش آرزو وسط شعله های سرخ تو خودش جمع شده بود من میدونستم این شعله ها چه حرارتی دارند با التماس نگاهم میکرد

میدونستم زیاد دووم نمیاره مکث نکردم باقی سیستم ها رو به تبلت وصل کردم و داد زدم باید خودت وسط تشدید کنندههای جریان قرار بگیری خودت تو هیبت واقعی اینجوری کوازار بین این دنیای و دنیای موازی از جنس تو برقرار میشه دستگاه آخر رو تنظیم کردم و از محدوده تشدید کننده های انرژی خارج شدم به تبلت نگاه کردم حالا فقط یه لمس من کافی بود تا همه چیز فعال .شه به آرزو نگاه کردم و گفتم «حالا آرزو آزاد کن تا سیستمو روشن کنم! پوزخندی زد وسط دایره تشدید ایستاد و گفت: از اول هم میخواستم بدمش به خودت پسرم… حالا فعالش من! با این حرفش شعله دور آرزو محو شد و آرزو روی زمین سقوط کرد.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
من سال‌ها تنهایي رو انتخاب کردم تا نه باعثِ مرگ کسی باشم  و نه بانیِ عذابِ بشریت .... ترجیح دادم تنهایی عذاب بکشم و شومی سرنوشتم رو به دوش بکشم ، اما همیشه عذاب راه جدیدی برای رسیدن بهت پیدا می‌کنه!... توجه: این رمانِ کوتاه ، در واقع یه اسپِین‌آف[Spin_off] از رمان کوازار هست ک مربوط به وقایع قبل از ماجرای سه‌گانه کوازاره!!
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: دروازه جهنم
  • ژانر: عاشقانه، تخیلی، ترسناک، ماجراجویی، انتقامی، فانتزی
  • نویسنده: پونه سعیدی
  • تعداد صفحات: 31
لینک های دانلود
خرید کتاب
تومان
  • Admin
  • 43 بازدید
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!