دانلود رمان زوج فرد از صدیقه بهروان فر
یه زن در هر شرایطی می تونه به اوج برسه حتی اگه چند بار شکست خورده باشه فقط کافیه خودش رو باور داشته باشه.
رها و عماد از بچگی با هم بزرگ شدن و قرار بود با هم ازدواج کنند ولی بخاطر یک اشتباه پای نازلی به زندگی عماد باز می شه و مجبور می شه باهاش ازدواج کنه. حالا بعد از تقریبا بیست سال نازلی عماد و بچه هاشو ول کرده و رها تنها کسیه که تو نگهداری از پسر دوماهه و بیمار عماد کمکش می کنه. یک سال بعد ازدواج رها و عماد نازلی برمی گرده. رها بدون اطلاع عماد، وسایل شو جمع می کنه و از اون خونه می ره و…
دیگری که باید با آن کنار می آمد این بود که بچههای این خانه مادری دارند که نه نامش رهاست و نه شکل و قیافه اش شبیه او. او تنها مهمان این خانه است که تاریخ رفتنش هنوز مشخص نشده. با چند نفس عمیق بغضش را پس فرستاد. باید می خوابید، عمیق و طولانی. آن قدر طولانی که آنچه دیده و شنیده را فراموش کند و آنقدر عمیق که یادش برود همسرش حضور او را به رسمیت نمیشناسد.
یک ساعتی می شد که رها اتاق را ترک کرده بود. از همان لحظه که او رفت، بالشی روی زمین انداخت و خودش را روی فرش کوچک وسط اتاق، پهن کرد. آرتین آرام و معصومانه خوابیده