موضوع اصلی رمان به تو عاشقانه باختم
امیر حسین شریعت مرد مذهبی و جدی.. با مرام و اهل زورخونه! همه بهش می گن اقا سید! یه محل سر اسمش قسم میخورن! به خودش قول داده که دورِ عشق و عاشقی رو خط بکشه! قول داده فقط پشتِ زنی باشه که برای یه مدت همخونه شه! زنی که شوهر نداره و بارداره! شوهرش فوت کرده و بیوهی حاملست! تو محل چو میوفته که زنِ شوهر مرده چطور حامله شده! آقاسید دل میده به دلِ مریم خانم…. صیغش میکنه و… روایت یک زندگی واقعی …
چرایش را نمی فهمم…مامان زری خودمه .دیگه قربونش برم سرش درد میکنه واسه همین کارا میگرده ببینه کی زری حرفش را قطع می کند. نگاهش ترسیده و نگران است انگار شما حرف خودت و بزن مادر به من چیکار داری…. الهه شانه بالا می اندازد. هیچی مامان جان فقط خدا عاقبت مون و بخیر کنه موندم کی تموم می شه! منظورش را نمی فهمم کنایه میزند اما چرا
دم ظهر یک نفر می آید. شاگرد مغازه است انگار نان سنگک آورده. داغ است و برشته….زری تعارف می زند… خیلی ممنون حاج خانم مغازه شلوغه باید زود برگردم.
راستی آقا سید گفتن شما ناهارتون و بخورید منتظر نشید. آخه امشب سفارش عروسی داریم کار زیاده خسته نباشی پسرم دستت درد کنه الهه قیچی برمی دارد و نان ها را تکه می کند چی شده سنگک خور شدین مامان؟ شما که همیشه بربری و تافتون می گرفتین فرقش چیه مادر همش برکت خداس قیچی را کنار میگذارد و آره ای نجوا می کند. سپهر پسر کوچک الهه زبان میریزد و عجیب به دل می نشیند.
خلاصه کتاب
امیر حسین شریعت مرد مذهبی و جدی.. با مرام و اهل زورخونه! همه بهش می گن اقا سید! یه محل سر اسمش قسم میخورن! به خودش قول داده که دورِ عشق و عاشقی رو خط بکشه! قول داده فقط پشتِ زنی باشه که برای یه مدت همخونه شه! زنی که شوهر نداره و بارداره! شوهرش فوت کرده و بیوهی حاملست! تو محل چو میوفته که زنِ شوهر مرده چطور حامله شده! آقاسید دل میده به دلِ مریم خانم.... صیغش میکنه و... روایت یک زندگی واقعی ...